
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در لیلة المبیت
به بستر رفت، بستر نه که اینجا سنگر است اصلا یکی از آنهمه سنگر که رفته، بستر است اصلا در این بستر که خوابیدن نه بیداریست سرتاسر در آن موج خطر سرتابه پا، سرتاسر است اصلا در این بستر که زیرانداز آن شاید کمین باشد و شاید نه که از هر سو نشان خنجر است اصلا چه مشتاقانه با جان آمده در راه جان دادن که عشقش دادن جان در ره پیغمبر است اصلا نه حالا آمـده با نـیـت تـقـدیـم جـان خود که او از اول این قصه بر این باور است اصلا نه اینکه با خیال سایبان و کرسی و مسند که حیدر بین یاران بر مرامی دیگر است اصلا چه میگویم خدایا بین یاران مثل او هرگز نه تنها او ز یاران از همه عالم سر است اصلا در این بستر، شهادت، مرگِ در بستر نخواهد بود در این بستر که حتی مرگ از آن مُضطر است اصلا از این مرد است قاسمها یکایک یاد میگیرند شهادت اتفاقی از عسل شیرین تر است اصلا خدایی بوده هر کاری که حیدر پای آن بوده و هر کاری خدایی بوده، کار حیدر است اصلا اگر کفر خدای او نمیشد من یقین دارم از آنچه دیدم از او میشدم حیدرپرست اصلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در لیلة المبیت
ما را ببر به چشمۀ شعر و شرابها ما را ببر به خـاطـرهای از کـتابها هرشب هزار رکعتِ فیضِ تو شاهد است پهلو تُهی نمودهای از رخت خوابها هـرگـز نــدیـد دیـدۀ لـیـل و نـهـارهـا چون لیلتالـمـبیتِ علی در حسابها یک شب فقط نگاه تو مهمانِ خواب بود شامی که بود دور و برت التهـابها در بستر برادر خود تا سحر بخواب ای خـوابِ تو عـبـادتِ اُمُالـکـتـابها تو گرمِ خواب بودی و گردنکشانِ کفر نیزه به دست گِردِ تو همچون سرابها مـکــه شــنــیـد نـالـۀ واویـلـتـایـشـان این حیدر است حضرت عالی جنابها تنهـا امـیر، نقـش تو را تیشه میزند وقـتی که بُتتـراش کـند انـتـخـابها ما را بـبـر نجـف به دَمِ مـا دوا بریز امشب بـیا به کـاسـۀ ما کـربـلا بریز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و خاتم بخشی ایشان
حدیث خـاتم و انگـشتری بخوان با من روایت زحـل و مشـتری بخوان با من عـقـیق سـرخ، که اندوه میبـرد از دل چو کهربا غـمِ صد کـوه میبرد از دل عقیق سرخ در انگشت دست راست، خوش است اگر که نقش نگین نامی از خداست، خوش است اگر جدا نشویم از خدا و از ره راست عـقـیق، آیـنۀ عـاقـبت به خیری ماست به محـفـلی که گل سرخ، هـمزبـانم شد دو بیت ناب شنیدم، که نقش جانم شد: «بسا کسا که ز تقوا به عرش، سیر کند ولی چنان شود آخر، که رو به دیر کند برای هر که دعا میکنی به صدق و صفا بگو که عـاقـبتش را خدا به خیر کند» بیـا به قـصـۀ خـاتـم، به نور برگردیم! به باغ عـشـق، به بـاغ بـلـور برگردیم «ابوذر» آن که به صدق حدیث، شد مشهور که از عشیرۀ عشق است و از قبیلۀ نور کنار چشمۀ زمزم، به دیگران پیوست سلام کرد و سخن گفت، تا سکوت شکست که ای جـماعـت دلبـسـتۀ رسول خدا! گرفته روشنی از بازتـاب شـمس هُدی به گوش خویش شنیدم: که آن پیمبر نور که بود نور درخـشان نخل وادی طور حدیث فضل علی را به دوستان میگفت دلیل برتریاش را به این و آن میگفت علیست در سفر عشق «قائد البرَرَه» و در حـمایت اسـلام «قـاتِلُ الکَـفـَره» کسی که یار علی شد، خداست یاور او همیشه خرم و سبز است، باغ باور او و از ولایت او، هر که دسـت بـردارد هـزار بـار به ذلـت، شـکـسـت بردارد ادامه داد ابـوذر، که ای اهـالی عشق! که دلسپردۀ مهرید، مهر والی عشق! در آن زمان که گل از باغ معرفت چیدم شگفت واقـعهای را به چشم خود دیدم شگـفت واقعـهای خارج از تصور بود ز بنـدگـان خـدا «مسجدالنبی» پُـر بود معـاشـران، همه آیات راز میخواندند و با پیـمـبر رحـمت، نماز میخوانـدند که سائلی ز در آمد، سؤال نقـش لبـش نیـازمند کـمـک، جانِ عـافـیتطـلـبـش از آن نمازگزاران، امید رحمت داشت امید لطف و کرم با هزار زحمت داشت ولی کسی به نـدایـش، نگـفـت لـبـیکی نه مژدهای ز کرامت، نه از کرم پیکی به نـاامـیدی بسـیار، دیـدهای تر داشت خداخدا به لبش، دست بر دعا برداشت که ای خدا! تو گواهی، کسی جواب نداد کسی به تـشنگیام، نیم جرعه آب نداد به حرمتِ عرقِ شرمِ من، نسوخت دلی کسی نکرد ترحم، به مشت آب و گلی دلم شکست و نشد همنـوای من، نَفَسی خـدا کـند که نیـفـتـد نیاز کس به کسی در آن فضای غمانگیز و التماس و سکوت که خواند سائل درمـانده ربّـنایِ قـنوت «علی» که بود در آن آستان به حال رکوع گشوده بود به افـلاکِ نور، بال رکوع علی که بار امانت نشـست بر پـشتـش اشاره کرد به انگـشتری در انگـشـتش فـقـیـر آمـد و بـر دیـدگـان نهـاد آن را گـرفـت از کـف او خـاتـم سـلـیـمان را پـیـامـبـر که نـمـازش تـمام شد، آنگـاه ز سوز سیـنـه برآورد، نالهای جانکاه: که ای خدا که به موسی وزیر بخشیدی! و «شرح صدر» به او بینظیر بخشیدی! که برگِ سبز، به دست برادرش دادی که از بـرادر او بال و شـهـپرش دادی ز پیشگاه تو من، شرح صدر میخواهم و مـاه روشن شبهای قـدر میخواهم امـیـدوار تو هـسـتـم که کـارساز تویی که دلـنـواز تـویی، پـردهدار راز تویی تو آگهی که علی خوبتر ز جان من است که پرفروغترین مهر خاندان من است علی که سینهاش از عشق منجلی شده است ز فیض تربیت من، علی، علی شده است علی که تیغ اگر زد، برای حق زده است کتاب معرفت و عشق را ورق زده است که قُوتِ خستهدلان را به شانهاش بردهست غمِ شکستهدلان را به خانهاش بردهست که در مصافش، دشمن ز بیم میلرزد ولی چو بـید، ز اشک یـتـیـم میلـرزد علی که از شب قدر است ناشناخـتهتر ندیده عـشق از او، مردِ پـاکبـاخـتهتر علی، که هست گل دلپـذیر من، یا رب چه میشود، بشود او وزیر من، یارب هـنـوز گـرم دعـا بـود بـا تـمـام وجود که بـا پـیـامِ رسـا، جـبـرئـیـل آمـده بود که ای رسول خـدا! آیـهای تـلاوت کن و کام جان را، سرشار از حلاوت کن بخوان که وحی خدا، «إنّما وَلَیُّکُم» است مراد، ساقی سرچشمۀ «غدیر خم» است بگو به ساقی کـوثـر، تو جانـشین منی که روح مکـتب و آئـیـنـهدار دین منی تو در رکـوع نه تـنهـا زکات بخشیدی به قـلب عـالـم هستی، حـیات بخشیدی تو شـرح آیه «آتَـیـتـُمُ الـزّکـوة» شـدی تو جان، به متن «اَقیمُ الصّلوة» بخشیدی به عـاشـقـان ولایت، گل از کرم دادی به تـشنگـان هـدایت، بـرات بـخـشیدی تو با مجاهدت خویش، با صبوری خود به رسم و راه نبـوت، ثـبات بـخـشیدی که فتح باب کرم از تو بود روز نخست قسم به شب که نگینبخشی حسین از توست همان شبی که شب وصل جاننثاران بود شبی که سینۀ صحـرا ستارهبـاران بود شبی که پیکر خورشید بود روی زمین در آسمان همهجا بود گفتوگوی زمین شبی که سایۀ یک ساربان به راه افتاد و برق خنجر از آنجا به چشم ماه افتاد برای آنکه شود رسم عاشقی خوشتر عزیز فـاطـمه انگـشت داد و انگـشـتر به کـربـلای حـسـیـنی اگر گـریـز زدم سری به دامنِ آن دشت لالـهخـیز زدم مرا به صبح چـنین دلپـذیـر میبخـشند مرا به حرمت و قدر غـدیر میبخشند قسم به فجر و «شفق» روی دل به عاشوراست غـدیر حادثهای متصل به عاشوراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
اگر که شـوق شکـفـتن بـهـار را مانده امـیـد او به نـسـیـمـی گـرهگـشـا مـانده درخـت زنـده شـده با دم مـسـیـحائـیت و تا همیشه تو را دست بر دعـا مانده دمی حقیقت تو آشکار شد، عمریست دهـان کـعـبـه از این اتـفـاق وا مـانـده هنوز هم که هنوز است از عـدالت تو به جـای جای زمـین نـامـی آشنا مانده از آن شبی که به جای رسول خوابیدی طـنـیـن نـام بـلـنـدت بـه یـادهـا مـانـده تو آن بلندمقامی که در شکستن شرک به روی دوش نـبی از تو رد پـا مانده حـسین توست همانی که در دل تاریخ از او حـمـاسـۀ بـشـکـوه کـربـلا مانده خـلاصه، رو به تو آورده امت اسـلام به روزگار پر از فـتـنه هر کجا مانده امـیـد آخــر هـر دردمــنــد بــودی تـو امـید هر چه یـتـیـم و اسـیـر و وامانده ولی پس از تو کسی از خودش نمیپرسد که کولهبار تو روی زمین چرا مانده؟! رسیدن به تو عـین رسیدن به خداست بگـو که چـند قـدم تا تو، تا خـدا مـانده مـبــاد دل بـسـپـاریـم بـعـد پـیـغــمـبـر به منـکـر تو که در فهـم " انّـما" مانده یقین که در دل گرداب شب گرفتار است از آفـتـاب ولا هـر کـسـی جـدا مـانـده خوشا دلی که دراین عصر بیوفاییها تمـام عـمـر به عـشـق تو مبـتـلا مانده در آستان تو این دل، دل شکـسـتۀ من کـبوتـریست به دام غـمت رهـا مانده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
«علی» علی و «علی» عالی و «علی» اعلاست به مصحف کلمات خدا «هِیَ العُلیا»ست قـیاس خـلـق خـدا با عـلی، مَعَ الـفـارق که «لا يُقـاسُ بِنا» از منـاقـب مولاست گواه ما «أَ جَـعَـلـتُم سِقَـايَةَ الحَاج» است مقام ساقی کـوثـر فـراتـر از اینهاست چرا مـقـایسه؟ «لا يَـسـتَـوُونَ عِـنـدَ الله» که آیه آیۀ قـرآن به فـضل او گـویاست علی رسیده به قرآن به «أَعظَمُ دَرَجَه» علی در این همه آیات، آیت عظمیست اگـر هـزار پـیـمـبـر به مـدحـت حـیـدر یکی هزار روایت بـیان کـنـند رواست علیست سورۀ نصر و به عصر بیمانند علیست سورۀ فتح و به دهر بیهمتاست دمـی کـه حــیـدر کـرار، تـیـغ بـر دارد فقط فرار در آن عرصه، چارۀ اعداست زمــان غــرش «الله اکــبــر» حــیــدر ملک به حیرت از آن حملههای رعدآساست عـلی عـذاب «أَعِـدُّوا لَـهُـم» عـلیه عـدو عـلی به فـرق ستم تـیغ انتـقـام خـداست کـنـنـدۀ در خــیــبــر، کـشـنـدۀ مـرحـب که نام او رجز فـتح مسجد الاقصیست چه آیهها که مرادش فقط خلافت اوست چه سورهها که گـواه شرافـت مولاست ببـین خـلافـت او را به سـورۀ اعـراف دلیـل مـحـکـم مـا آیـۀ «وَ واعَـدنـا»ست علی خلیفه به حکم حدیث منزلت است اگرچه منـزلت او فـراتـر از موساست علی به منزلۀ سر به پیـکـر طـاهـاست علی به پیکرۀ وحی، روح ما یوحیست علی نصیر و وزیر و مشیر خـتم رُسُل علی امیر و نذیر و بشیر خلق خداست امـام اوست که در دورۀ حکـومـت هـم انیـس با ضعـفـا و رفـیـق با فـقـراسـت نوازشش به سر و روی غنچههای یتیم شمیم روحفـزا و نـسیم عـقـده گـشـاست عـلی به پیـرهـن سادهای قـنـاعت کـرد لباس خوبترش را برای قنبر خواست عـلی به آیـۀ «ایّاکَ نَـعـبُـدُ» عـبـد است برای شیعه به «ایّاکَ نَستَعین» مولاست علی امیر «اُولُوالاَمر» در «اَطیعُوا الله» ولی به «مَن يُطِعِ الله» او مطیع خداست خوشا کسی که ملبس به جامۀ تقـواست بدین لباس مقـدس، به محضر مولاست بیا به مـحـضـر مـولا بـخـوان امـینالله که او امـین خـدا و امـان خـلق خداست در آن حرم «اَرِنِی الطَّلعَةَ الرَّشیده» بخوان ولی عصر، شب و روز زائر مولاست بیا به ساحت قـدسـش به ذکر « مُـولَعَـةً بِذِكرِکَ وَ دُعاَئِک» که او مجیب دعاست «عَلی الأَطائِبِ مِن أَهلِ بَیت» ندبه کنید اگر که خون رَوَد از چشم جن و انس، رواست به «قُل اَعوذُ بِرَبِّ الفَـلَق» بیا به نجـف حریم امن تو « مِن شَرِّ ما خَلَق» آنجاست بـیـا و دل به دعـای صبـاح او بـسـپـار علی زمان مناجات «سامِعُالنَّجوی»ست صبـاح، وقـت منـاجـات بـا امـام زمـان صباح، فرصت تجدید عهد با مولاست به گریه هر شب جمعه دعای خضر بخوان که قطره قطرۀ اشک تو رشک آب بقاست به هر «مَدَدتُ یَدِی» خواندهام علی مددی همیشه و همهجا دیدهام به دست خداست به نـخـل مـیثـم او سـازگـار شد طـبـعـم حلاوت همه ابیات من از آن خرماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
چگـونـه دم بـزند ذره از نـهـایـت تو؟ که هیچ غم نرسیده به درک محنت تو چگونه شعر به لکنت نیفتد از وَصفت و کوه خم نشود پیش عزم و همّت تو؟ به پای سفـرۀ شعریم؛ رزق ما برسان کرامت است و عنایت، همیشه عادت تو تو مرد اول ایـمان، تو شیر حق بودی چگونه سر نـسپـردنـد بر اطاعـت تو؟ عـبـادت هـمۀ جـن و انـس تـا محـشـر نمیرسد به تو؛ حتی به شأن ضربت تو! تویی عـبـودیت محـض در برابر حـق دگر چه وصف کنم از تب عـبادت تو حسود همّت و عزمت، فـراریـانِ اُحـد که زخم و صبر، کم آورد پیش طاقت تو فقط تویی حق و، غیر از تو باطلند همه ولایـتت، یکی از آن همه حـقـیقـت تو به مرگ خویش چرا دشمن تو میبالد؟ که در مصاف، ندید از تو جز مروّت تو به پای جرأت تو، مَرحب است زانو زد و کـودکـانِ یـتـیـمـنـد مـحـو الـفـت تـو به زیر سـایـۀ تـیغ چـهـل نـفر خُـفـتـی کجاست آنکه رسیده به پای جرأت تو؟ یتـیـمهای تو در کـوچههای غزّه هنوز به جـسـتـجـوی تو و جلـوۀ کرامت تو به نان سفرۀ عدل تو سخت محـتاجـنـد جهان، یتیم تو ماند از شب شهادت تو به لهجۀ تو که عدل است غبطهها خوردیم جهان، تعجب محض است از صراحت تو یـتـیـم دیـدن عـدل تـوأیـم و منـتـظـریم امـام عـدل، تـجـلّـی کـنـد به هـیـأت تو دم از عـدالـت مـوعـود میزنـیم، ولی هراس در دلـمان هست از عـدالـت تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
عـرش مـعـلای خـدا در نـجـف آدمی و جن و ملک سر به کف آمـده بــا پــای تــحــیــّر بـه راه بــر در دربــار شـه لــو کَـشَـف بوسهزنان بر سر هر خـشت آن گـرچه طلا نـقـره بوَد یا خـزف هر که به ایوان طلا دوخت چشم تـیـر دعـایـش زده شد بر هـدف ای به دو عـالم شده خاک دَرَت دُرّ گـرانــمـایـۀ مــا در صــدف دُرّ نجف را به یمین هرکه داشت آمـده در حـرز و امان و کَـنـَف هر که گذر کرد به تو شد «مُحب» در دوجهان یافت از این در شرف زائر تو زائر حق شد که هست عـرش مـعـلّای خـدا در نـجـف
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تو سلیـمانی و سلطانِ جهان، موریم ما هم به تو نزدیک و هم از چشم تو دوریم ما ذرهای ناچـیز بـین کـهکـشان ظـلـمـتـیم دربهدر دنـبال خـورشیدیم بی نوریم ما کُلُّهـم نـورید، نـورِ واحـد و این نور را در دل رنگـینکمان دیدیم، منـشوریم ما البـلاء للـولاء، پس دل به دریا میزنیم هرگز از طوفان نمیترسیم، پُر شوریم ما با ولایت زندۀ جاوید و، بیعـشقِ علی مُردگـانـی تا قـیـامـت در دلِ گـوریم ما بی عـلی مانند کاهی بر زمین افـتادهایم با علی محکمتر از کوهیم، مغروریم ما در هجوم بی کسی، هر شب به ما سر میزند با غمش هم دلخوشی داریم، مسروریم ما خاک پای آن شهنشاه بدون تاج و تخت منزجر از سلطنتهای زر و زوریم ما تا نفس داریم گلبانگ هو الحق میزنیم در طریق عاشقی، برعکس منصوریم ما هیچ راهی جز جنونْ در محضرش پیدا نشد پس اگر دیوانه و مسـتـیم، معـذوریم ما با دم "لبیک یا حـیدر" قـیامـت میکـنیم نـسخۀ مسـتـانهای از نـفـخۀ صوریم ما از لـبـان ما فـقـط نـاد عـلی را بـشـنوید تـا ابـد مـأنـوس با اذکـارِ مـذکـوریـم ما با خـیال آستـانـش عـشقبـازی میکـنیم در حـقـیقت از نجفبازانِ مشهوریم ما دانههای اشکمان، تسبیحِ ذکر مرتضیست بر ضریحش جایمان عالیست، انگوریم ما معنی دوزخ چه میباشد؟ بهشت بیعلی بیخـیال جـنت و بیـگـانه با حـوریم ما هرکه دنبال ثواب اینجا بیاید باخـتهست در پی پـاداش اگر باشـیم، مـزدوریم ما حیدری و فاطمی هستیم و بر روی زمین وارثـانِ چـشـمـۀ نـورِ عـلـی نـوریـم ما نفْس را مالک شدند و مالک اشتر شدند چـشـمـۀ ایـمـانِ یـارانِ سلـحـشـوریم ما بند بند ما اسیرِ نَفْسِ سرکش مانده است مـاهـیـانِ خـسـتـۀ افـتـاده در تـوریـم ما چوبْخطِ توبههامان پُر شده این روزها در کـتـاب زنـدگی لـبـریزِ هـاشوریم ما چون کلاغانیم و در بین کبوترهایِ صحن وصلـههـای ناهـماهـنگـیم، ناجـوریم ما بهـتـرین جای مـناجـاتست ایـوان طلا بینجف تصویری از موسای بیطوریم ما در گلستانِ حرم با طَعم احلی مِنْ عسل هر گُلی را زیر و رو کردیم، زنبوریم ما نسل در نسل از مسافرهای راهِ اربعین سلـسـله در سلـسـله خاک نـشابـوریم ما از شروط بندگی، در بندِ حیدر بودنست پس در این حِصنِ حَصین، پیوسته محصوریم ما یک علی در خاک ایران، سه علی هم در عراق هر کجا باشـیم با این نام محـشـوریم ما در نجف، دلشوره میگیریم بین کوچهها مثل اینکه راهـی بـازارِ سـرشـوریم ما عشق او دار و نـدار ماست تا شـامِ ابـد از دل و جان، طالبِ این گنج مستوریم ما تا هلالِ ماتمش بُغض هلالی را شکست بیقـرار گـردنی در زیر سـاطـوریم ما در طواف مرقد او خَلق، حاجی میشوند در حریم با صفایش، سعی مشکوریم ما در مضامین فـضیـلتهای او لالـیم لال معجـزاتـش را نمیبـیـنیم ما، کوریم ما سیصد آیه در مقامات علی نازل شدهست سَرخوش از پـیـمـانۀ آیـاتِ مزبوریم ما محو در شبهای پیشاور شدیم و سالهاست مـات اقـبــال بـلـنـد مــرد لاهـوریـم مـا در قـصیده هیچ آدابی و تـرتـیـبی نماند از همان بیت نخستین مست و مسحوریم ما نام او ذکر شب قـدر تـمـام انـبـیـا است قَـدرْدانِ قَـدْر او در حــدِ مـقـدوریـم مـا راهی دار المجـانـینِ نجـف خواهیم شد همچنان در زُمرۀ مَرضای منظوریم ما عاشق مرگیم چون هنگامۀ دیدار اوست چند روزی هم اگر هستیم، مجبوریم ما او قسیم النار و الجنهست، جای شبهه نیست روی سنگ قبر اگر مرحوم مغفوریم ما در زمان مرگ با ما مهربانی کن علی پیر و زار و خسته میآئیم، رنجوریم ما از شراب کهنۀ خُم حسرتی در جان ماست ساقیا یک جرعه میخواهیم، مخموریم ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
باور نمیکنم که دلیـلش حـمـاقـت است بدگویی از "علی"، بهخدا از حسادت است حیف از علی، که با کس و ناکس قیاس شد آخر میان آتش و دریا، چه نسبت است؟ اینکه علی وصی پیمبر شدهست و بس چندین دلیل داشت، یکیشان عدالت است اینکه عـلـیست هـمـسـر دردانـۀ نـبـی چندین دلیل داشت، یکیشان شرافت است اینکه عـلـی مـیـان اُحُـد مـانـد یکتـنـه این که فـرار کـرد فـلانی روایت است مـولای ما فـرار نمیکـرد وقـت جـنگ غیر از شجاعت آنچه علی داشت، غیرت است اینکه یگانه فاتح خـیبرشکـن عـلیست معیار زور نیست که، حرف از لیاقت است اینکه به زور، آتش و تـیغ و طناب هم بیعت نکرده است، همین هم فضیلت است او را که هست تـحـت کـسای پـیـامـبـر دیگر چه حاجتی به ردای خلافت است؟ مشرف به مسـجـد است درِ خـانۀ عـلی او را چه احتیاج به کاخ و عمارت است؟ جـز بـیـن دسـتهـای یـدالـلـهـی عــلـی هرجا که رفته حکم خلافت، خیانت است از احمد ابن حَـنـبل در مُـسند آمده ست فضل عـلی زیادتر از فضل امت است ابن ابی الحـدیـد نـوشـتـهست این عـلـی از هر طرف که مینگرم دور از آفت است قول بخـاری است، به اقـرار او: عـلـی مشرفترینِ خلق خدا بر قضاوت است بر هر که جز علی بدهند این صفات را کذب است، سرقت است، دروغ است، غارت است آری دو یـادگـار به جـا مـانـده از نـبـی طبق گواهی همه، قرآن و عترت است بیعُرضه است هر که به دور علی نگشت آری که شرط لازم حج، استطاعت است یک لحـظـه هـم جـدا نـشـده از پیـامـبر آری خـداگـواه، عـلی اهل وحدت است حـق داشـتـه مـدام عـلـی را صـدا کـنـد ذکر عـلی به قـول پـیـمبر عبادت است آن عـده که مـعـاویـه بـاشـد امـیـرشـان عریان فرار کردنشان هم مهارت است فـرقـی بـزرگ بین عـلی و معاویهست فرقی که در دو واژۀ مرگ و شهادت است فـرزنـد ارث از پـدرش میبـرد، عـلی ارثی به جا گذاشت که نامش ولایت است آری یزید کـیست؟ سیاهی مطلـق است اما حسین کـیست؟ چـراغ هـدایت است چیزی که مانده از علی، اسلام ناب اوست چیزی که از معاویه ماندهست، بدعت است حـشــر مـخـالـفـان عــلـی بـا مـعـاویــه تا هست این دعا، چه نیازی به لعنت است؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آرزودار توأیم ای سَـرِمان گرمِ خـیالت کاش مرگ آید و ما را برساند به وصالت زیرِ پایت غزلِ أشهَدِمان را که سرودیم میفـرسـتیم سلام و صلواتی به جـمالت ما کجا مدحِ تو گفتن؟ نفسی از تو شنُفتن؟ وحیْ فرما به حَرای شُعَرای کَر و لالت اینکه دستان تو را بوسه زده خِلقتِ عالَم اختیاریست که دادهست خدای مُتعـالت باید از خویش بپرسی به سَلونی: تو که هستی؟! ای که حتی نرسیدهست قَدِ ما به سئوالت "شرطِ اوّل قدم آن است که مجنونِ تو باشد"* حافظ از عَهدِ خدا گفته و از شرطِ رسالت هر که بی حُبِّ تو سجّادهنشینِ شب و روز است عمر را سجدهکنان میگذراند به بِطالت حُکمِ حِلّیَّت و حُرمَت، حَکَم آب و شرابی خونِ مایی که به هر کیش حرام است، حلالت ای که از دارِ جهان جز دلِ ما هیچ نبُردی گاهی از لطف بیا سَرکِشی مال و مَنالت به سگانِ نجفت غبطه نخوردیم؟ که خوردیم! کارِ مایی که وَبالیم فقط، چیست؟ خجالت! کاش در عَصرِ تو بودیم غباری سرِ راهی سهمِ ما بود فقط یک قدم از شصتوسه سالت عدل، همراهِ سفر کردنت از خاکْ سفر کرد بر مزارِ تو نشـسـتـیم به تَرحـیمِ عدالت * وامی از لسان الغیب حافظ شیرازی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تند شد ناگاه آری نبض صحرا در غدیر رفت بالا، رفت بالا دست دریا در غدیر نام مـولا را نـبـی تا آسـمـان فـریـاد زد تا عیان گردد عـیار لفظ مولا در غدیر این رسالت بی علی هرگز سرانجامی نداشت نخل دین حاصل نمیداد آری الّا در غدیر واقعه گل کرد و خاری شد به چشم عدهای یاسهای ارغـوانی شد شکوفا در غدیر سیـنـهها لـبـریـز شد از کـیـنۀ نـام عـلی گرچه «بَخٍّ» بود گویا روی لبها در غدیر بارها تکرار شد مَن کُـنتُ مـولای نـبی این جماعت گوششان کر بود آیا در غدیر؟ روز را انکار کردند این علینشناسها تابش خورشید را کردند حاشا در غدیر زینب کبری تماشا کرد در صحرای خون زخمهایی را که دارد ریشه تنها در غدیر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
هستی ما کیست در دنـیا، امیرالمؤمنین شافع ما کیست در عـقبی، امیرالمؤمنین بوده قـبل از آدم و حـوا، امیرالمـؤمنین صالح و نوح نبی، موسی امیرالمؤمنین هم سلیمان است و هم عیسی، امیرالمؤمنین قدر او از آسمانها هم فراتر بود و هست اختیار کهکشان در دست حیدر بود و هست نور پاکش از ازل تا روز محشر بود و هست هم علی آئینه و جان پیمبر بود و هست هم پیـمـبـر بوده سـرتا پـا امیرالمؤمنین یاد او پـائـیـز جـانها را بهـاری میکند چشمهها را در کویر خشک جاری میکند چشمها را غرق در چشم انتظاری میکند نیمهشب وقتی یتـیـم کوفه زاری میکند میرسد با نان و با خـرما امیرالمؤمنین تا نجف شد قـبـلهگـاه مردم یکـتـاپرست دست ابراهیمیاش بتخانه را درهم شکست ما از این میخانه برگشتیم هرشب مست مست طبق قول اهل سنت، شرح سیصد آیه است در فـضـیلتهای مـولانـا امیـرالمؤمنین بای بـسم الله راز اوسـت در اُمُّ الـکـتاب هر لنایی لاست بی نـون جناب بوتراب تحت فرمان علی هستند خاک و باد و آب ذرهها را با نـگـاهـش مینـمـاید آفـتـاب قـطرهها را میکـنـد دریـا امیرالمؤمنین دست ما را مثل دستان سحرخـیز نـسیم در پـنـاه خود بگـیرد مثل طـفـلان یـتـیم بعد از آن در سایۀ لطف کریم ابن الکریم روزی ما میشود بیشک صراط المستقیم نیست راه راسـتـی، الا امـیـرالمـؤمـنین باید اوصاف عـلی را با دلی آگـاه گـفت آنچنان که حضرت حق در اطیعوا الله گفت راز رد الشمس را شق القمر با ماه گفت گرچه عمری دردهایش را فقط با چاه گفت هـست راز عَـلــَّم الاسـما امیرالمـؤمنین تا به جـا آورده باشد رسـم اسـتـقـبال را زیر پـای زائـرش میگـسـتـراند بال را بـشـنـو از جـبـریل شـرح آیۀ اکـمال را یا بخـوان شـأن نـزول سورۀ زلـزال را کـوهها را میکَـند از جا، امیرالمـؤمنین ما کجا و درک فـیـض پهـنـۀ دریـا کجا دم زدن از خاندان حـضرت زهـرا کجا این تن خـاکی کجـا و ساحت مـولا کجا او کجـا و او کجـا و او کجـا و ما کـجـا راه بسیـار است از ما تا امیـرالمـؤمنین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
قـطرهام اما به فکـر قطـره ماندن نیستم آنقـدر در یـاد او غرقم که اصلاً نیستم بر قلم آن کس که میراند سخن، من نیستم بیعلی در فکر یک پایان روشن نیستم بیخود از خود میشوم تا نام او را میبرند قدسیان این ذکر را تا عرش، بالا میبرند قـطره بودم آمدم مـبـهـوت دریـایـم کنند موجها فـکـری برای تـشنگـیهایم کنند ذره بـاشـم تا غـبـار راه مـولایـم کـنـنـد سخت مجـنونم، بگو مردم تماشایم کـنند با مـفـاتـیـحالجـنان چـشم او، در باز شد یا علی گفتم صد و ده بار عشق آغاز شد ابر مبهوتش شد و با جوهر باران نوشت باد هوهو کرد و با یادش هوالقرآن نوشت ماه او را چارده بار از صمیم جان نوشت نوبت خورشید چون شد نور جاویدان نوشت ابر و باد و ماه و خورشید و فلک کاتب شدند خـوشنـویـسان عـلیبن ابیطـالب شدند ذکر او را گفته حتی کوه و دریا و درخت یا علی گفتن چه آسان! با علی بودن چه سخت جز علی از هرچه در دنیاست بربستیم رخت سال و فال و حال و مال و اصل و نسل و تخت و بخت نیست در این شهر یاری جز علی یک شهریار! لا فـتـی الا عـلی لا سـیـف الا ذولفـقـار او جمالی دلربا را دیده در صبر جـمیل صبر او ایـمـان او ورد زبـان جـبـرئیل هست راه پیـچ در پیـچ قـیـامت را دلیل داسـتـان آتش و دستان مـحـتـاج عـقـیـل عارفان غرقاند در ژرفای اقیانوسیاش مایۀ فـخـر ملائک میشود پـابـوسیاش در حریمش میوزد گویی نسیم از هر طرف هم کبوتر میپرد هم یاکریم از هر طرف میرسد بانگ صراط المستقیم از هر طرف هم فقیر و هم اسیر و هم یتیم از هر طرف هرکه باشد، هرچه باشد، او پناهش میدهد صاحب این خانه بیتردید راهش میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
زبان شعر هرقدری که شیوا و وزین باشد فقط باید بگوید از عـلی تا دلـنـشین باشد به زیر فرش او هرکس که سَر سائید چون قنبر به بام عرش رفته، تا ابد بالانـشـین باشد هُوَ الاوَّل، هُوَ الآخر، به لشگر میزند حیدر به میدان رفته اول، وقت برگشت آخرین باشد کسی که به مصافش رفت، زنده برنمیگردد خصوصاً که علی سربند زردش بر جبین باشد نیازی نيست به جوشن که حرز حضرت زهرا علی بر بازویش بسته که در حصنِ حصین باشد پیـمـبـر دست او را بُـرد بالا تا بفـهـماند فقط حیدر، فقط حیدر، امیرالمؤمنین باشد (علی را این و آن نون لنا خواندند و فهمیدند) نباشد گر علی، دیگر نه آن باشد نه این باشد عجیب این نیست که با مرده سلمان گفتوگو میکرد مرادی چون علی باید مریدش اینچنین باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
چه حرفهای زلالی که رودهای روانند چه نورها، چه سخنها که با تو در جریانند چه چشمههای حیاتی که از لب تو تراوید چه مهـربـان کـلـماتی که آفـتـابنـشانـند بیا و خطبه بخوان بر فراز منبر تاریخ که واژههای تو نهجالـبلاغههای جهانند اگر نگـاه جـهـانی به دست خـط تو باشد اشارههای تو مـولا، هنـوز نامـهرسانند غزل به سجده میافتد در آستان کلامت که جـملههای قصار تو قـلّههای زبـانند هـزار دفـتـر اگر سیـّدِ رضی بـگـشـاید ثـنـای مـرتـبـهات را چکـامـهها نتـوانند تو کیستی که شبیهت نیامدهست به عالم تو کـیستی که برایت نـبوده هیچ همانند تو بوترابی و آن نفحـههای در کـلماتت به قلبها همه نور و به جسمها همه جانند قدم گذار در این کوچههای حزن و خموشی که گامهای تو بر خاکِ مُرده چون ضربانند چنین که درگهِ تو ذرّهپرور است در آفاق بعید نیست مرا هم به آسـمـان برسـانـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تویی که میدمی از عرش هر پگاه، علی مـنـوّرند به نـور تو مهـر و مـاه، عـلی زمان بـدون تو مـثـل کـلافِ سـردرگـم زمـین بـدون تو یک تودۀ سـیـاه، عـلی چه حاجت است به برهان؟ حقیقت تابان! که خود تویی به کمالات خود گواه، علی یکـی شـبـیه تو کو در عـوالـم امـکـان؟ چگـونه عـقـل نیـفـتـد به اشتـباه، عـلی؟ کجا کسی به حریم تو راه خواهد یافت؟ هـنوز محـرم تو نیست غـیر چاه، علی بدون جنگ، جهان را به صلح خواهی برد که عشق، فتح قلوب است بیسپاه، علی مـگــر اشــارۀ تـو صـبــح را بـتـابـانـد دعای نیمهشب و ورد صبـحگـاه، علی چقدر این در و آن در زدن، کریم تویی مرا گـدای در این و آن مـخـواه، عـلـی به جدّ و جـهـد مـیـسّر نـمیشـود دیـدار مگـر مـرا بـرسانی به یک نگـاه، علی از آسـتـان تو سـائـل نـمـیرود محـروم فـقـیـرم و به تـو آوردهام پـنــاه، عــلـی به دلشکسته نظر میکـنند اهل وصال شکستهایم و گواه است اشک و آه، علی جواب پرسش دشوار «ماالحقیقه» تویی درآمـدی و رسـیـدم به صبحگـاه، عـلی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
کسی که انبیا هم عاجزند از درکِ تفسیرش چگونه میتوان با شعرِ ناقص کرد تصویرش؟! چنان عشقش جنون میآورد در دل، جوانان را که آخر یوسف برنا ز حسرت میشود پیرش تمامِ معنیِ قرآن به خالِ هندویش بند است چه معنا میدهد «با»، گر نباشد نقطۀ زیرش؟! به این تدبیرِ ناقص دل مبند ای دل، ببین اینجا گره خورده قضا هم بر سرِ زنجیرِ تقدیرش همین که میرود بر مأذنه، محشر به پا گردد که شیطان میکند میلِ نماز از شوقِ تکبیرش عجب مشمار اگر باد از نجف بیرون نمیآید به دام افتاده حتّی باد در زلفِ گرهگیرش ز جانم حُبِّ حیدر را جدا نتوان نمود، آری محال است اینکه شِکّر را جدا سازند از شیرش چه اعجازیست یا رب در کلامِ عرشیِ حیدر که میمیرند مشتاقانِ او از فرطِ تأثیرش به اشکِ شورِ چشمِ خویش آخر پاک شد عاصی که سگ را نیست جز دشتِ نمک راهی به تطهیرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آرزودار توأیم ای سَرِمـان گرمِ خـیالت کاش مرگ آید و ما را برساند به وصالت زیرِ پایت غزلِ أشهَدِمان را که سرودیم میفـرستیم سلام و صلـواتی به جـمالت ما کجا مدحِ تو گفتن؟ نفسی از تو شنُفتن؟ وحیْ فرما به حَرای شُعَرای کَر و لالت اینکه دستان تو را بوسه زده خِلقتِ عالَم اختیاریست که دادهست خدای مُتعـالت باید از خویش بپرسی به سَلونی: "تو که هستی؟!" ای که حتی نرسیدهست قَدِ ما به سئوالت شرطِ اوّل قدم آن است که مجنونِ تو باشد حافظ از عَهدِ خدا گفته و از شرطِ رسالت هر که بیحُبِّ تو سجّادهنشینِ شب و روز است عمر را سجدهکنان میگذراند به بِطالت حُکمِ حِلّیَّت و حُرمَت، حَکَم آب و شرابی خونِ مایی که به هر کیش حرام است، حلالت ای که از دارِ جهان جز دلِ ما هیچ نبُردی گاهی از لطف بیا سَرکِشی مال و مَنالت به سگانِ نجفت غبطه نخوردیم؟ که خوردیم! کارِ مایی که وَبالیم فقط، چیست؟ خجالت! کاش در عَصرِ تو بودیم غباری سرِ راهی سهمِ ما بود فقط یک قدم از شصتوسه سالت عدل، همراهِ سفر کردنت از خاکْ سفر کرد بر مزارِ تو نشـسـتیم به تَرحـیمِ عـدالت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای زیـنـت صــدای اذانِ مـنــارههـا نـام تـو عـلـت ضـربــان سـتـارههـا غیر از خودت به هیچ کسی نیستی شبیه زانـو زدنـد پیـش شـمـا استـعـارهها تـفـسـیر آیـههای الهی، نگـاه توست مـعـنـای خـوبْ آمـدن اسـتـخـارهها! تخت خلافت تو فقط یک حصیر بود ویـران شـوند بعد تو دارالامـارهها! ای دستهای سبز درختان به سوی تو ای مـرجـع ضـمـیر تـمـام اشـارهها ما را سوار کـشتی نهج البـلاغه کن ما موجهای گمشده بر تخـته پارهها نامی به پـای نـام قـشنگـت نمیرسد اسمت اذان ماست، گواهش منارهها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
در رفـعـت آسمان سهیم است علی عرشیست که در زمین مقیم است علی با آنهمه شوکـتـش شگفتا که چنین هـمـبـازی کـودك یـتـیـم است عـلی ************ دنـبـال دلـم به هر طـرف رو کردم افـسوس همیشه بیهـدف رو کردم دیـدم هـمـه عـالـم بـه دلـم رو آورد وقـتی که به ایـوان نجف رو کردم ************ هستی هر آنچه هست از هست علیست عرش است ولی خانۀ دربست علیست نعلینش اگرچه وصلهدار است ولی رزق همه کائنات در دست علیست ************ در معـرکه هـیـبت عـلی غوغا بود از میـمـنـه تا مـیـسـره او پـیـدا بود از شیـوۀ جنگاوریاش هیچ نپرس یک عمر دهان ذوالـفـقارش وا بود ************ دیـدار عـلـیست بـهـتـرین تـقـدیرم بـا آرزوی جــمــال او مـیمـــیـرم هـرگاه بـخـواهم به عـلـی فکر کنم پـا میشـوم و زود وضـو میگـیرم ************ مردی که تـمـام دین و ایـمـان بوده مــاهــیـّت آیـــههــای قــرآن بــوده مظـلـومیـتـش را بـنـگـر بعد از او گـفـتـند مگر عـلـی مـسلـمان بوده؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ و غربت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
نَفَسم تشـنۀ این راز و نـیاز است هنوز دلم افروخته از سوز و گداز است هنوز هر چه از غربت مولا بنویسیم کم است شرح این قِصۀ پُر غُصه دراز است هنوز مـتـولـد شـده در کـعـبـه ولی در مـکـه بردن نام عـلی مسـئـلهسـاز است هنوز در خودش عطر قدمهای علی را دارد تَرَکِ کعبه اگر چـشـمنـواز است هنوز شیعه را میکُشد این داغ که صدها سال است مدفن فاطمه در چنگ حجاز است هنوز در مسیر علی و فـاطمه جان میبـازیم ما برای حـسـنـش نیز حـرم میسـازیم
: امتیاز
|